تبليغاتX
!ای کاش نبودنت را هم با خودت برده بودی







!ای کاش نبودنت را هم با خودت برده بودی

سکوت سرشار از ناگفته هاست.اینست دلنشین ترین واژه زندگی من...

نمیدانم چرا این گونه است

نمیدانم چرا این گونه است

وقتی نگاه عاشق کسی به توست

می بینی،اما

دلت بسته به مهر دیگری است

بی اعتنا میگذری

و عاشقانه به کسی مینگری

که دلش پیش تو نیست

نمیدونم دیشب دیدینش یا نه

هلال ماه رو میگم

خیلی قشنگ توی آسمون وتوی اون ظلمت و سیاهی شب خود نمایی میکرد.

اگر میشد تا صبح مینشستم نگاهش میکردم.

.

راستی شنیدید میگن هر وقت هلال ماه رو دیدی به عزیز ترین کس زندگیت نگاه کن؟‍

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط نوشین |

دلم گرفته...فقط همین

سلام.

اونقدر دلم گرفته که تازگی ها حوصله ی سلام کردن هم ندارم.نمیدونم چرا.البته خب طبیعی ست.بعد از یه مدت نسبتا طولانی وخوش گذرونی و از این جور چیزا دوباره به حالت اولیه خودت برگردی و زندگی همون حالت گذشته رو بگیره.فقط گه گاهی یه چیزایی به عنوان دل خوش کنک برات توی زندگی باشه.میگم گه گاه به خاطر اینکه مگه من و شما(به خصوص دخترا...البته تازگی ها دخترا دست کمی از پسرا ندارن ولی من اون قسمت از قشر دخترا رو نمیگم،بقیه رو میگم که کم هم نیستن)توی این جامعه ی بی در و پیکر چیکار میتونیم بکنیم که مایه ی خوشحالی ماها بشه.نمیدونم توجه کردین یا نه.البته ممکنه به نظر شما شورش کرده باشم اما به نظر من تازگی ها«عشق»یه واژه ی همگانی شده و برای مردم بی معنی شده و هیچ نقشی توی زندگیشون نداره.عشق چیزی نیست که هرکسی بخواد به راحتی ازش حرف بزنه.توی این جامعه هرکسی داره هرکاری دلش میخواد رو میکنه و کسی نیست که جلوی اینا رو بگیره.ماها هم سکوت میکنیم و هیچی نمیگیم غافل از اینکه این سکوت فریاد هزاران کلمه و حرف ناگفته است.خب ببینم تعطیلات نوروزی بهتون خوش گذشت؟جای شماها خالی به منم خیلی خوش گذشت و...خب دیگه زندگی دیگه دوباره روز از نو و روزی از نو.سریال مرد هزار چهره هم خیلی جالب تموم شد.اون آخرین اعترافات مسعود شصت چی هم خیلی غیر منتظره وغمگین بود.راستی این جمله ی آخری رو که توی این پست نوشتم رو از داخل مجله اتفاق نو درآوردم.قشنگه نه؟

 

عکس برگرفته شده از سایت دوستان

 

آن وقت که رفتی غروب بود،باران می آمد

و من باروحی خسته

بر قدم های محو تو سجده می کردم

.

.

.

تا از یاد نبرم

بی تو هیچ خواهم بود

از این پس

 

عصر سیزده بدر مثل غروب جمعه دل گیر است.این طور نیست؟

.

تا آپ بعدی فعلا ...خداحافظ

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط نوشین |

بهار" بهترين بهانه براي آغاز و "آغاز" بهترين بهانه براي زيستن است.

...و به نام او که بهترین است.

 

آغاز بهار:         


بهار سپري شد
بي شکوفه لبخندي از تو
من اما
زمستان سرد را دوام نمي آورم
بيا
با مشتي پر از برف
من از سر انگشتهايت
بوسه مي چينم
و بهار از دستهاي تو
آغاز مي شود


سلام.سلام.سلام.

سلام به همه ی شرقی ها،سلام به همه ی غربی ها،سلام به همه ی شمالی ها و جنوبی ها.اصلا سلام به هرکی که به این وبلاگ اومده.امروز میخوام همه ی غمهای زندگی رو بی خیال بشم و یه آپ توپ و طولانی بکنم.

امروز فقط اومدم بهتون بگم:

 

مژده ای دل که  دگرباره بهار آمده است           خوش  خراميده  و با حسن  و  وقار آمده است
 به  تو ای  باد  صبا  می دهمت  پيغامی      
  
 اين پيامی است که از دوست به يار آمده است
شاد باشيد در اين عيد و در اين سال جديد
         آرزويی است  که از دوست  به يار آمده است

خب،واقعا از ته دل امیدوارم که سالی که پیش رو داریم،سالی پر از شادکامی و خوشحالی باشه.سال 86 هم با همه ی خوبی ها و بدی هاش،غمها و شادی هاش،خوشحالی ها و ناراحتی هاش داره میگذره و داریم وارد یه دوره ی جدید تو زندگیمون میشیم.اما یه خبر که میدونم اکثریتتون ازش خبر دارید.امروز ساعت 8یا30/8 رادیو جوان ویژه برنامه مربوط به سال تحویل داره،اسم برنامه« همسایگان بهار»

هستش،با اجرای فرزاد حسنی و نیما رئیسی.وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی.

برنامه ی توی تلویزیون هم برقراره و با اجرای مجری خوب کشورمون آقای احسان علیخانی پخش میشه.اما به قول یکی از بچه ها«امسال تلویزیون رو وللش،رادیو رو عشقه» راستی گفتم رادیو یه عکس از هفتایی های گل واستون گذاشتم.

هفتایی های دوست داشتنی،خیلی دوستتون دارم.

 

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می آید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت.

 

پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از آن شما نیست.

 

گذر زمان تنها چیزیه که قسمت زندگی همه ی ماست و استثنا هم نداره،هممون یه روز میایم و یه روز میریم.اما سعی کنیم توی این بین یه خورده هواسمون بیشتر به خودمون باشه،کمتر غفلت کنیم،بیشتر همدیگر رو دوست داشته باشیم و سعی کنیم با عشق زندگی کنیم.ما اصولا در گذر عمر«سال»رو مبنا قرار میدیم.قبول دارید که یه دفعه نمیشه دلی رو که مدتها خاک خورده در عرض چند روز دل تکونی کنیم،پس بیایم هرروزمون عید باشه(من شعار نمیدم)قدر عمرمون رو بیشتر بدونیم.هیچ کدوممون از یک ثانیه بعد از خودش هم خبر نداریم،زمان مثل گذر ابرها در حال حرکته.شماهارو نمیدونم،ولی سال 86 برای من با اینکه غمها و کسلی هاش بیشتر از شادی ها و خوشحالی هاش بود ولی بازم مثل برق و باد گذشت.به قول فرزاد حسنی:«گول این جمله رو نخورید که هنوز راهها و فرصتهای زیادی رو در پیش داریم.عمره دیگه میگذره و به هیچکی رحم نمیکنه.هیچ کسی هم نمیتونه جلوش رو بگیره.گذر عمر شوخی نیست،کمی جدی بگیرید.ساعت رو نگاه کنین،چقدر آروم و بی رحم راه خودش رو میره.به هیچکسی هم کاری نداره.هیچ کسی هم نمیتونه مانعش بشه.حتی اگه باتری هاش رو هم دربیاری باز زمان میگذره و متاسفانه با هر گذشت یک ثانیه،یک قدم به مرگ نزدیکتر میشیم و این واقعیت تلخی است.زندگی ما مثل شماره معکوسه.بیاید تا نزدیک صفر نشدیم از جوونی مون بهترین استفاده رو ببریم،کاری نکنید که درس عبرت برای بقیه بشیم و فردا روزی این شعر رو برای خودمون بخونیم:

تا توانستم ندانستم چه سود

چون بدانستم توانستن نبود

نمیخواستم دم عیدی غمگینتون کنم،اما خواستم با گفتن بخشی از واقعیتها بتونم روتون تاثیرگذار باشم،چون در کنار شادی ها واقعیتها رو هم باید جدی گرفت.فقط همین.

 

امسال هنرمندان خوبی رو مثل قیصر امین پور از دست دادیم،برای ایشون هم از خدا طلب آمرزش میکنم .اما کم کم سال 86 داره تموم میشه و در آستانه ی ورود به سال 87 هستیم.بیاید توی آخرین دقایق امسال یه تصمیم جدی برای زندگیمون بگیریم. من که دعا میکنم که امسال سالی بهتر از سال قبل برای خودم، خونوادم،همه ی شما و همچنین فرزاد حسنی باشه.واقعا از ته دل آرزو میکنم سال87 خیلی بهتر از سال86باشه.

و اما دعای امسال:

 

خداوندا در اين سالي که در پيش است
نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي ليکن
در آغاز طلوع روشن سالي که مي آيد
کمک کن تا رها سازم زخود
من کوله بار يک هزار و سيصد افسوس
هزار و سيصد اندوه
خدا يا مهربانم کن تو چشمان مرا با نور خود بگشا
تو لبخند رضايت را عطايم کن
بفهمان زندگي زيباست
خداوندا تو راه سبز ايمان را نشانم ده
تو نيکي پيشه ام فرما
که راه حق صبورانه بپيمايم
و هرگز من نباشم از زيانکاران
رفيقا مهربانا عاشقم فرما
مرا در دشت پرمهر گذشتت شستوشويم ده
تو پاکم کن قرارم ده
کريما دست هاي گرم و لبخندي عطايم کن
تو اي نزديک تر از من به من
اينک مرا درياب پناهم ده
حبيبا قدردان خوبي ام فرما
تو گرداننده دل ها و چشمانم
تو اي تدبير بر هرروز و هر شامم
تو چرخاننده احوال اين دنيا
بگردان حال من را سوي آن حالي که مي داني
تو آرامش عطايم کن
خداوندا نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي اما
براي مردمان خوب اين وادي
عطا فرما هزار اميد
هزار و سيصد آگاهي
هزار و سيصد و هشتاد بهروزي
هزار و سيصد و هشتاد و هفت لبخند زيبا را...

و اما حرف آخر:


اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند.

 

تموم لحظه های نوروزیتون قشنگ.عیدتون هزاران بار مبارک.خداحافظ به رسم ما...خداحافظ همین حالا

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 8:23 قبل از ظهر توسط نوشین |