تبليغاتX
!ای کاش نبودنت را هم با خودت برده بودی







!ای کاش نبودنت را هم با خودت برده بودی

سکوت سرشار از ناگفته هاست.اینست دلنشین ترین واژه زندگی من...

با عشق بودن یا از عشق مردن

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

سلام.حالتون چطوره.امیدوارم خوب باشید و مثل من نباشید.

گرچه منم حالم خوبه ولی به خاطر یکسری ضد حال های درسی مثل همیشه نیستم.از گفتن این حال بگیری ها صرف نظر میکنم چون هم مطالب این پست زیاده هم اینکه فضای وبلاگ داره کم کم به ماتم سرا تبدیل میشه.البته من هرچی نوشتم حق بوده ها.خودتونم میدونید.این پست فقط و فقط به خاطر شماها اومدم.به خاطر برگشتن هفتاییها(هشتاییها).واز همه مهمتر روز ولنتاین(روز عشاق).

میخوام یه متنی براتون بذارم.نام نویسنده ی این متن رو نوشتم.فقط بدونید این همه ی نوشته اش نیست.یه جاهاییش رو که صلاح دونستم حذف کردم.توی یه قسمت از داستانش هم یه تغییراتی بوجود آوردم.بخونیدش...ضرر نمیکنید.

با عشق بودن یا از عشق مردن

ازشکوه میرزادگی

اين روزها کلمه ی «عشق» بيش از هر کلمه ای در آمريکا شنيده و خوانده می شود.  در هر کجايي که قدم می گذاريم، در کوچه و خيابان و رستوران و فروشگاه، و حتی در ادارات و موسسات و مدارس؛ به در و ديوار کلمه ی «عشق» نوشته شده و نشانه هايي از عشق در شکل هايي از قلب، گل، پرنده، بادبادک های رنگين، و همه ی آنچه هايي که شادی آفرين اند متجلی می شود.

هر کلمه ای، علاوه بر معنايی لغوی، باری عاطفی هم با خود دارد. يعنی شنيدن هر کلمه ای نوعی واکنش عاطفی در شنونده بوجود می آورد: شادي، غم، خشم، آرامش. در واقع، ممکن است که يک کلمه با يک معنای واحد بر افراد مختلف اثری متفاوت بگذارد؛ چه مثبت و چه منفی. اما  يکی از کلماتی که از هر زبان که می شنوی باری مثبت با خود دارد «عشق» است؛ حتی برای آن ها که عشق را قبول ندارند. شنيدنش هميشه نشاط می آورد؛ مثل عطری خوش است که جان ها را تازه می کند. اگر کسی روانی سالم و طبيعی داشته باشد واژه ی «عشق»، با هر مفهوم و معنايي که برايش داشته باشد، باری مثبت و خوش آيند دارد و عملکرد آن در زندگی نيز مثبت و انرژی زا ست.

با اين که تاريخچه رسمی شناخته شدن روز عشق از جانب کليسای روم به چهل سال هم نمی رسد اما قرن هاست که روز 14 فوريه از سوی مردمان به عنوان روز عشق گرامی داشته شده است.  آمارها نشان می دهد که در حال حاضر نيز هر ساله، در سالگرد اين روز، نزديک به هفت ميليارد کارت و ميليون ها شاخه گل بين افراد رد و بدل می شود. همچنين، اگر که تا چندين سال پيش  اين روز خاص عشاق به معنای يک زن و مرد بود، اکنون پدر و مادرها و بچه ها و دوستان نزديک هم به احترام روز عشق برای هم کارت می فرستند و يا حداقل فرا رسيدن آن را به هم تبريک می گويند.

اما چرا اين روز عشق را به نام «روز والنتاين» می خوانند؟ در فرهنگ عاميانه ی غرب قصه ای برای اين روز وجود دارد؛ به اين ترتيب که سه قرن قبل از  ميلاد مسيح، امپراتور روم به نام «کلوديوس»، که مردی جنگجو و جنگ خواه بود، برای اين که مردان به خاطر عشق از جنگ سر باز نزنند داشتن ارتباط عاشقانه و ازدواج کردن را ممنوع می کند. گويا سربازان عاشق نمی خواستند در ميدان جنگ بميرند و عجله داشتند که ميدان را رها کرده و به سوی محبوب خويش بازگردند. اين امر کلوديوس را خوش نمی آمد چرا که از ديد جنگ خواهان در آن روز نيز همچون امروز سرباز خوب کسی بود که خوب می کشت و، در عين حال، به راحتی تن به کشته شدن می داد.  در اين ميان کشيشی پيدا می شود به نام «والنتاين» که از قانون امپراتور سرپيچی می کند و در نهان جوان ها را به عقد هم در می آورد. امپراتور هم او را بجرم اين سرپيچی به زندان می اندازد. اما والنتاين در زندان هم نه تنها دست از پيوند دادن جوان ها برنمی دارد بلکه خود نيز عاشق دختر جواني شد كه دختر زندانبان وي بود. اين دختر جوان  زماني كه ولنتاين در بازداشت بسر ميبرد به ملاقات وي مي آمد. در انتهاي اين نامه ولنتاين چنين نوشته بود: "از طرف ولنتاين تو." اين عبارت كماكان در نامه هاي روز ولنتاين استفاده ميشود. و بالاخره هم امپراتور او را در روز چهاردهم فوريه  می کشد(امپراتور ولنتاین را با قلبی عاشق اعدام میکند) و روز اعدام او می شود روز جشن و سرور  و پيروزی عشق.

البته روشن نيست که اين افسانه از چه زمانی بر سر زبان مردمان افتاده است و اگرچه ماجرای آن به چندقرن قبل از ميلاد مربوط می شود اما به نظر می آيد که در عمل اين افسانه از قرن سيزدهم يا چهاردهم ساخته شده است. در قرون وسطی، مذهب مسيحيت، مثل همه ی مذاهب ديگری که حاکم می شوند، در زندگی شخصی مردمان نيز دخالت می کرد و يکی از اين مسايل نفی ارتباط آزادانه و يا به طور کلی عاشق شدن و عشق ورزيدن بود. به همين دليل هم هست که می بينيم کليسای کاتوليک رم تنها در سال 1969، يعنی سی و نه سال پيش، به طور غير مستقيم روز والنتاين را به رسميت می شناسد. می گويم به طور غير مستقيم زيرا در اين سال کليسا يازده کشيش را به عنوان شهدای مسيحيت به رسميت می شناسد. دو تن از اين شهدا نامشان والنتاين بوده است و يکی از آنها در روز 14 فوريه کشته شده ـ همان روزی که روز عشق يا روز والنتاين نيز نام دارد. در واقع، کليسای رم با اين کار هم صاحب 11 شهيد مسيحی می شود و هم می خواهد که روز عشق را که اين همه بين مردم طرفدار و هواخواه دارد صاحب شود. و به اين ترتيب، اگرچه عشق  در نهايت به وسيله ی کليسا رسمی می شود اما هرگز به تملک آن تن نمی دهد.

در عين حال، در کتاب های ادبي غربی اولين باری که نام والنتاين با عشق همراه شده به شش قرن پيش بر می گردد. شاعر انگليسی، جفری چوسر (از حدود 1343 تا 1400 ميلادی)، در کتاب «انجمن مرغان» خويش در شعری که برای دو نوجوان عاشق سروده بود مصراعی هايی اين گونه دارد:

آن روز  روز والنتاين بود

روزی که در آن پرندگان

برای يافتن جفت خويش به آنجا می آمدند...

اين دو نوجوان عاشق يکی ريچارد دوم 13 ساله، پادشاه انگلستان بود و ديگری شاهزاده خانم « آن» 14 ساله از دربار امپراتوری اتريش. به نظر می رسد که داستان عاميانه ی کشيشی بنام والنتاين که در راه عشق شهيد شده نيز از همان زمان، يعنی قرن چهاردهم ساخته شده و بر سر زبان ها افتاده باشد.

انسان اين روزگار سعی دارد که شادی ها و غم هايش را با انسان های ديگر جهان شريک شود. هرآن روزی که بتواند برای انسان ها شادمانی بياورد و آن ها را به هم نزديک کند و مهربانی را گسترش دهد، نيکو و قابل پذيرش است ـ چه متعلق به فرهنگ ما باشد و چه متعلق به فرهنگ های ديگر.

و اما دوستای گلم

شما میدونید که در ایران باستان زنان 29 بهمن ماه رو روز عشاق میدونستن ؟حالا به چه دلایلی اهمیت این روز از خاطرها محو شده نمیدونم.ولی چه خوبه که این روز رو دوباره همه با هم مثل قدیما زنده کنیم وگرنه به قول معروف (از ماست كه بر ماست)
روز سپندار روز مهرورزان عاشق در ايران بوده و هست و ولنتاين با يك داستان عاشقانه به وجود اومده كه در مقابل داستانهاي عشقي ما به جرآت ميگم هيچه مثلا ببينيد داستان مو طلایي و شاهزاده خيلي معروفه كه دخترك موهاي بلندي داشت اما چون راهي به درون برج نبود موهايش را به جاي ريسمان استفاده كرد تا پسر جوان به پيشش بياد و اين كارم كرد. .    

البته من نمیخوام به فرهنگی توهین کنم ها.نه.من خودم شخصا وقتی داستان ولنتاین و چگونگی شکل گرفتن این روز رو خوندم خیلی خوشم اومد.ولی به نظرم تا فرهنگ خودمون مونده چرا به فرهنگ غربی ها تکیه کنیم.حالا اگر ما توی فرهنگمون همچین روزی رو نداشتیم اشکالی نداشت.اما آیا خوبه آدم آداب و رسوم مملکتش رو فراموش کنه وبه آداب و رسوم غربی ها اهمیت بده.البته نظراتتون برام محترم هستن.میتونید توی قسمت نظرات هدچی دلتون خواست بنویسید.

حالا میخوام براتون سنبل های روز ولنتاین رو بنویسم.البته اینا هرکدوم برای خودشون فلسقه ای دارن ها.من اینجا فقط اسمشون رو مینویسم.

·        سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد

شکل یک قلب سالم یا تیر خورده

1-كيوپيد((CUPID

2-کبوتر وقمری و مرغ عشق

3-گل رز

4-تور

5-گره های عشق

                                                                                                                                       X”6-علامت

 

چهار نکته ی جالب درباره روز ولنتاین:

1-* ساليانه بيش از يك ميليارد كارت تبريك ولنتاين در سراسر جهان رد و بدل ميگردد كه 85 درصد آنها توسط زنان خريداري ميشود.

2-* ساليانه 50 ميليون گل رز و ميليونها جعبه شكلات در سالروز ولنتاين هديه داده ميشود كه اغلب آنها را مردان خريداري ميكنند.

3-* هداياي روز ولنتاين شامل: گل رز و يا دسته گل كوچك، شكلات، كارت تبريك ولنتاين، عروسك، شمع، يك نامه عاشقانه، يك قطعه شعر عاشقانه و يا هديه كوچك.

4- * رنگهاي روز ولنتاين شامل قرمز، سفيد و صورتي است.

ولنتاین بر همه مبارک

شب و روزتون قشنگ

یاعلی.خداحافظ همین حالا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط نوشین |

به نام او...

 سلاملکم.چطورید.مثل همیشه امیدوارن حالتون خوب باشه و به هرحال خوش باشین

واقعا برای پست قبلی شدیدا عصبانی شده بودم که اینطوری نوشتم.اصلا موقعی که نشستم پشت کامپیوتر انگشتام به طرز عجیبی روی صفحه کیبورد کار میکرد.اول فکر میکردم به فرزاد اجازه بازی ندادن اما حالا که فهمیدم فرزاد خودش به خاطر اینکه نخواستن اسمشو توی تیتراژ بنویسن از برنامه کناره گرفته خوشحالم.چه بهتر.اصلا چه معنی داره آدم تو یه فیلم بازی کنه بعد نخوان اسمشو بنویسن.خوبه والا.راستی مثل اینکه داخل شعر فروغ یکی دو کلمه بد نوشته شده یا جا افتاده به هرحال ببخشید چون این متن رو عینا از جایی کپی کرده بودم اینجوری شد.بچه ها راستی چند روز پیش وقتی تو تلویزیون داشت اتهامات سیاسی رو از زبون خسرو گلسرخی پخش میکرد خیلی دلم گرفت یاد فوق العاده پارسال افتادم.چه روزایی داشتیم فکر میکردم مثل برنامه کوله پشتی هرسال ادامه داره.گرچه اگر این اتفاقات نمی افتاد شاید الان فوق العاده پخش میشد.لعنت به بعضی چیزا.راستی چقدر زمان زود میگذره.یک سال گذشت و هیچی نفهمیدیم.انگار همین دیروز بود.راستی بچه ها نمیدونم چرا دوست ندارم زمستون امسال به پایان برسه.نمیدونم چرا.این اولین ساله که همچین احساسی دارم.شاید به خاطراینه که فرزاد نمیتونه مژده بده رو اجرا کنه.شایدم قسمت شدو اومد خدارو چه دیدی.ان شاءالله هرچی به صلاحه پیش بیاد. چند وقت پیش تو وبلاگ یکی از دوستان یه چیزی خوندم گفتم براشماهاهم بذارمش.درباره خسرو گلسرخی نوشته بود:

 ما بي‌چرازنده‌گان‌ايم
آنان به چِرامرگ ِ خود آگاهان‌اند

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط نوشین |

آخه ظلم تا کی؟

(( به نام آنکه راز پرواز کردن را در بالهای پرندگان نهفت))

سلام رو میگم برای اینکه هیچ وقت دوست ندارم حرفام بدون مقدمه شروع بشه.به نظر من سلام بهترین مقدمه برای شروع هر حرفیه.

سلام.نمیدونم حالتون چطوره.خوبید یا بد.خوشحالید یا نارحت.من که زیاد روبه راه نیستم.یعنی چند روزه که روبه راه نیستم.امروز زیاد کار داشتم اما سعی کردم زود به کارام برسمو تمومشون کنم تا بتونم بعد یه مدتی براتون بنویسم.چند روز پیش یه متنی براتون آماده کرده بودم خیلی هم قشنگ بودها اما به دلیل مسایل ناگهانی که پیش اومد و الان میخوام دربارش بنویسم نشد بذارمش.

حالا از این مسایل حاشیه ای بگذریم.امشب میخوام درباره ی مطلبی براتون بنویسم که این روزا ذهن خیلی هارو درگیر خودش کرده.ممکنه که موضوع من تکراری باشه ممکنه که خیلی ها از این موضوع خسته شده باشید وممکنه بعضی هاتون هم مثل من این موضوع اونقدر براتون سخت باشه که حتی فکر کردن به اون آزارتون بده اما بخونیدشو خواهش میکنم قبل از خوندن بهم نظر ندید.میخوام نظر واقعیتون رو ببینم.

نمیدونم حرفمو چطور شروع کنم.اونایی که باید بدونن خوب میدونن که به فرزاد حسنی باز هم اجازه ی فعالیت توی تلویزیون رو ندادنو شهرام عبدلی رو به جاش قرار دادن.اون برنامه 10 قسمتی مربوط به مجلس رو هم که نذاشتن اجرا کنه

حرف من اینه:

آخه ظلم و ستم تاکی؟این وضعیت تا کی میخواد ادامه پیدا کنه؟تاکجا میخوان کشش بدن.تا کی میخوان با احساسات مردم بازی کنن؟تا کی میخوان رو اعصاب مردم راه برن؟تا کی؟

چقدره دیگه باید صبر کنیم؟تحمل تا کی؟لااقل بهمون بگن تا کی میخوان این بازی رو ادامه بدن که هردفعه به این برنامه و اون برنامه دل نبندیم بعد ببینیم به هم خورده؟

مگه این فرزادحسنی همونی نیست که پارسال فوق العاده رو اجرا کرد؟مگه برنامش بهترین برنامه بعد از انقلاب نبود؟مگه اون نبود که شب لیلة الرغاعب رو دوباره بین همه ما زنده کرد؟وخیلی کارای دیگه

آخه چرا اینطوری باهاش رفتار میکنن؟آخه یه آدم چقدر صبر داره؟مگه همه ی این خدمتها و کارهارو فراموش کردن.یادشون رفته که فرزاد با کوله پشتی چقدر فرهنگ ایرانی رو رواج داد.اکثر چیزهایی رو که تو ذهن اکثر ماها سالها بود که خاک میخورد تازه کرد.

برکنار کردنش از کوله پشتی کم بود که حالا دارن جلوی بازیگریش رو میگیرن.

بابا هرکی ندونه ماها که خوب میدونیم اون چیکارها که نکرد.اصلا همین رادیو.به برنامه ی سندس نگاه کنید ببینید توی این مدت چقدر به خدا نزدیکتر شدید؟ببینید چند نفر برای سندسو هفت شنبه به رادیو وابسته شدن.بابا یکیش خود منم تا چند وقت پیش فرق بین موج و فرکانس رو نمیدونستم.

اصلا هرآدم عاقلی با یه نگاه سطحی و قضاوت کوچیک میتونه بفهمه حق با کیه.واقا متاسفم برای کسایی که هنوز نمیدونن که زندگی کشیدن تصویره نه جمع کردن ارقام.

ببخشید دیگه خیلی حرف زدم.وبلاگ من صفحه احساسه منه.همه ی اینا رو نوشتم تابتونم خودم این زندگی رو باور کنم.تا بتونم حداقل با هر نگاهی به این نوشته ها بتونم واقعیت رو بفهممو کمتر خودم رو گول بزنم.

متناسب با این حالی که دارم میخوام یه متنی از فروغ فرخزاد بذارم که شاید حرف دله خیلی از ماها باشه.این متن رو امروز توی وبلاگه نگارجون دیدمو راستش عاشق کلمه به کلمش شدم.

 

من از جهان بي تفاوتي فكر ها و حرف ها وصدا ها مي آيم

واين جهان به لانه موران مانند است

اين جهان پر از صداي حركت مردمي است كه همچنان كه تو را

مي بوسند در ذهن خود طناب دار تو را مي بافند

شب و روزتون قشنگ.یاعلی.خداحافظ کمی غمگین

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط نوشین |

ضد حال

سلام.سلام.سلام

امیدوارم حالتون خوبه خوبه خوب باشه

گمون کنم از طرز نوشتنم فکر کنید که حالم خیلی خوبه

اما نه بابا خوشحالی من به خاطر اینه که بعد یه عمری امتحاناتمون تموم شده  و گرنه ما خوشحالیمون کجا بوده

آقا امروز همچین حالمون گرفت که نگو

امروز زنگ انقلاب رو که زدن چون هوا خیلی سرد بود یه برنامه مختصر اجرا کردیم

بعد دبیر علوم اجتماعی مثلا اومد یه خورده بخشندگی به خرج بده اومد سرصف اعلام کرد که توی دهه فجر امتحان نمیگیره

آقا ماهم که همچین چیزی رو باور نمیکردیم دست زدیم .واسش هوراکشیدیم وسوت زدیم

یه موقعی متوجه شدیم که گفته من امتحان نمیگیرم وگرنه هرجلسه میپرسم.این از حال بگیری اول

بعداز اون دبیر ادبیات اومد با عصبانیت گفت من از شنبه میپرسم هرکی نخونه واسش صفر میذارم.این از ضدحال دوم

بعد مدیر مدرسه اومد یه چیزی گفت که دیگه از نظر حال بگیری تکمیلمون کرد.گفت اصلا بچه های درس خون همیشه باید درس بخونن و ربطی به این ایام نداره .اینو که گفت دیگه هیچی حالم رو نگم بهتره.دسته جمعی گفتیم بیشین بینیم بابا حال نداری.البته لازم به ذکره که بگم اینو پیش خودش نگفتیما وگرنه...

واسه امروز میخوام یه متنی بذارم .خودم که دوسش دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

تا آپ بعدی بای

گفتن کلمه ی دوست دارم

ثانیه ای بیش طول نخواهد کشید.

پس نمی گویم!

      ولی به چشمانم نگاه کن                        

و ببین با تمام وجودم                   فریاد می زنم: ... ...

ای کاش می توانستی زبان نگاهم را بخوانی

                                  و صدای دلم را بشنوی.

اما افسوس

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط نوشین |

حس خوبی دارم به توکه نزدیکی...

به نام اوکه...

سلام بچه ها حالتون چطوره.

شکر خدا حال منم خوبه.البته اگه این بنده هاش بذارن.

بابا یه ماهه این امتحانات لعنتی شروع شده هنوزم تموم نشده.

هر بار به یه دلیلی امتحانات رو لغو میکنن.البته اون ده روز محرم رو حق داشتن چون تواین روزا که نمیشه درس خوند.

ولی خداییش هم خیلی طول کشید.هم خیلی سخت بود.من که آخرین امتحانم شنبه هست.

دیگه اگه خدا بخواد و اتفاقی هم نیفته این آخریش رو هم بدیم وخلاص بشیم.

راستی من یه عذرخواهی بهتون بدهکارم.برا آپ قبلی سلام رو نوشتم ها ولی نمیدونم چرا اینطوری شد.خودمم نفهمیدم.خب راستی توی گروه مشاعره ی مدرسمون شرکت کردم.واسه 22بهمن هم مسابقه داریم.دعاکنین برنده شم.میخوام واسه این پست براتون یکی ازغزلهای مرحوم امین پور رو بذارم.من که خیلی شعرهای ایشون رو دوست دارم.امیدوارم خوشتون بیاد.

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولى دل به پائيز نسپرده ايم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه ى دشمنان، گردنيم
اگر خنجر دوستان، گرده ايم
گواهى بخواهيد، اينك گواه
همين زخم هايى كه نشمرده ايم!
دلى سر بلند و سرى سر به زير
از اين دست عمرى به سر برده ايم.

 

روحش شاد و یادش ماندگار

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط نوشین |