تبليغاتX
!ای کاش نبودنت را هم با خودت برده بودی







!ای کاش نبودنت را هم با خودت برده بودی

سکوت سرشار از ناگفته هاست.اینست دلنشین ترین واژه زندگی من...

<<<<<بنام آنکه اگر حکم کند همه محکومند>>>>>

 

من بد نیستم.یعنی خوبم ها ولی چون سه تا امتحان دیگه داریم یه خورده دلشوره دارم.

خب.راستی هرکی اومد تو وبلاگ دوپست قبلی رو نخونه

البته میدونم چون گفتم میخونید.بابا اومدم یه کاری بکنم دوباره پشیمون شدم.

این بود که یه خورده بی نظمی پیش اومد.

به هرحال ببخشید اشتباه از من بود.

تواین مدت هم من مهسا جون رو خیلی با حرفام گیج کردم.

از اونم معذرت میخوام.

از این به بعد هم به همین آدرس گوگولی.مگولی مراجعه کنید نه به آدرس دیگه

راستی بچه ها این خبرفیلم زخمهای رویا رو شنیدید.

من که خیلی حال کردم.

ایول بابا این سایت ایمان هنر خیلی باحاله.خوشم اومد.خبرای داغ میده.

دیگه اینکه واسه این پست براتون متن خداحافظی هفت شنبه ای ها رو گذاشتم.

البته میدونم خوندیتش ولی چون دوسش دارم می نویسمش شما هم لطف کنید یه بار دیگه بخونیدش.

من که اینقدر خوندمش که دیگه دارم حفظش میشم.

 

 

                                                                                                           متن خداحافظی فرزاد حسنی

در دستانم قلب آسمان مي تپيد، انگار همه ي ابرها همه ي باران ها در چشمان من خلاصه مي شد. من تا آن لحظه روز را خلاصه كرده بودم، شب را مختصر كرده بودم، رنج را كوتاه كرده بودم، آرزو را لاغر كرده بودم، اما هرگز ،هرگز به خلاصه كردن دنيا فكر نمي كردم هرگز تا امروز.......

و جهان در تو مختصر شد تويي كه مي ديدمت در بيداري و گم مي كردمت در خواب چقدر در رؤيا بيدار بودم و درحقيقت خواب براي همه ي افسون ها و افسانه ها در خاطر نگه مي دارمت تويي كه نمي شناختمت به اين آشنايي و حال مي شناسمت به اين تنهايي و امروز بايافتن نايافته ها كارم سخت شد، مانند خلاصه كردن دنيا كارم سخت شد اما هرگز به خلاصه كردن دنيا فكر نمي كردم هرگز تا امروز.......

بگذار هر طره اي كوتاه شده ي مسيري تاريك باشد و طولاني بگذار هر تاق ابرويي خلاصه ي قوسي باشد به بالا بلنديٍ شمسه ها ي آسماني، بگذار هر چي ناشكن كم تر شده ي موج در موج بلا و شكن در شكن تيغ هاي اريان باشد بگذار بگويم اما هرگز به خلاصه كردن دنيا فكر نمي كردم هرگز تا امروز.......

برادر مختصر شد در نفس پنهان مادر كه تا دير وقت بيدار بود.پدر مختصر شد در چشم هاي نيمه باز خواهر كه تا دير وقت بيدار بود . خواهر مختصر شد در انتظار پدر كه تا دير وقت نمي آمد ومادر مختصر شد در يافتن برادر در پشت شيشه ي دير آمدن . و با اين همه اختصاراما هرگز ،هرگز به خلاصه كردن دنيا فكر نمي كردم . هرگز تا امروز.......

تمام صورتم در يك وجب دستانم اندازه مي شد و تمام وجودم در يك عجب نگاه تو . من اين عجب را وجب به وجب تا پيش تو آمدم و پس رفتم اما هرگز به خلاصه كردن دنيا فكر نمي كردم هرگز تا امروز.......

«و تو ،تو و تو بند بند خاطره را با من پيوند دادي شكفته تر از هر لبخند. و تو ،تو ، وتو ناله ناله عشق را تطهير نمودي شكفته تر از هر رؤيا . و تو ، تو، وتو فاصله فاصله ي جدايي را مرهم نمودي شكفته تر از هر اعجاز و تو ، تو، وتوقلب را،اعتماد را ،راستي را لاله هاي واژگون را و حس خوب دستان گره در دستان هم را به من سپردي تو دنيا را خلاصه كردي در و من مختصر شدم در تو و هرگز ابدي شد»

"تا هميشه از من تا تو از تو با من.
همين وبراي هميشه تمام"

 تاآپ بعدی خداحافظ.همین حالا

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط نوشین |

دربه دري

سلام بچه ها

ميگم فعلا وارد نام وبلاگ جديد نشويد.

يه مشكلي براش پيش اومه.نميدونم چه دردشه.

از همراهيتون ممنون

خداحافظ به رسم ما

خداحافظ همين حالا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط نوشین |

بدون عنوان

سلام

حالتون خوبه

ممنون از اينكه با نظراتتون خوشحالم كردين

به دلايل مختلف آدرس اين وبلاگ تغيير كرده است.

براي بازديد از وبلاگ به آدرس زير مراجعه كنيد:

www.niloufaretanha.blogfa.com

خداحافظ همين حالا

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط نوشین |

خيال خام

اللّهمَّ اجعَل مَحیایَ مَحیا مُحَمَدٍّ و آل مُحَمَّد وَ مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّد

سلام به همه ي شما دوستان.

چطوريد.خوبيد.من كه بدك نيستم.

البته يه چندروزيه به خاطر يه سري مسايل كه حوصله نوشتنشو ندارم حالم بدجوري گرفته.

امتحانامم كه افتاده تو سرازيري...واويلا.يكشنبه امتحان رياضي دارم.

راستي داشت يادم ميرفت.شروع ايام محرم رو خدمت همه ي شما تسليت عرض ميكنم.

به مناسبت اين سوز و سرما يه متني رو واستون آماده كردم.اميدوارم اين متن بتونه تواين سوزوسرما گرما رو به دلهاتون بياره.

خیال خام

 

آرامتر !

کلاغهای سیاه

اینجا آدم برفی سپیدی 

چکه چکه،ترانه می سراید.

و

می اندیشد که به اندازه یک تابستان

 تا رسیدن به آن کوه سپید

 راه در پیش دارد.

 

تموم لحظه هاي زمستونيتون قشنگ.

تا آپ بعدي...خداحافظ همين حالا.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط نوشین |

مراقب باش...

مراقب افکارت باش آنها به گفتار تبديل می‌شوند

مراقب گفتارت باش آنها به کردار تبديل می‌شوند

مراقب کردارت باش آنها به عادات تبديل می‌شوند

مراقب عاداتت باش آنها به شخصيت تبديل می‌شوند

مراقب شخصيتت باش آن سرنوشتت خواهد شد

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط نوشین |

به نام اوني كه اگه حكم بكنه همه محكوميم

سلام.حالتون خوبه.چطوريد.

من كه اعصابم بدجوري خطخطيه.

بابا يه عالمه برنامه چيده بودم واسه شب يلدا

اما از بخت گند من اين درسا اين روزا اينهو ْآوار رو سرم خراب شده

ولي خب با اينكه شب يلدا نتونستم بيام ولي خوش گذشت

وقتي داشتم برنامه آخرشه رو گوش ميدادم دل تو دلم نبود.خيلي باحال بود.وقتي رضا صادقي داشت ميخوند...واي.عجب عشقي كرديم.

از الان هم بايد به اطلاعتون برسونم تا يه چند وقتي آپهاي من تلگرافي خواهد بود.

متن آخر هفت شنبه رو واستون گذاشتم.

 

 

هوا شیرین است...
مثل وقتی که می خواستمت, از پشت همین
میزی که فقط جای انگشتهاو ارنجت را حس کرده است..
مثل روزهایی که باران را بهانه میکردم تا دنبالت بگردم, و تر شدن را حس میکردیم
تا پشت همین میز...
تا ذره ذره در بخار چای و گم شدن,بزرگ شوم و رنگ به رنگ...
هوا ترد است ...
مثل دلم که دندانه دندانه خراشید تا جایی که,
صندلی بود و,میز بود و, من بودم و جای انگشت هایی که می نوشت...
امروز خیلی دیر می کنم و جای انگشت هایی که می گفت...
اصلا زود نمی ایم !
یا شاید اصلا نمی ایم!
چه زود بود...!
اری...
زود را من بین کلمه ها جا گذاشته بودم...
حالا که دیر کردی ومن زود امدم, بیا با هم دیر کنیم...
با هم زود برویم..با هم زود فراموش کنیم و با هم دیر عاشق شویم...
چرا که این روزها مهر جایش را به خاطره ی ارنج و انگشت داده است...
کجاست مهری که عشق باشد و...عشق و عشق و عشق...
مهر حقیقی , عشق ناب...

تا آپ بعدي خداحافظ همين حالا

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط نوشین |